تبليغاتX
دریای بیکران
دوست دارم بنویسم و تو آنسوتر از من بخوانی

دلی که لرزید دیگر نمی لرزد

         حراج نکن

                        دلت

                                                 یک دنیا می ارزد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/12/18ساعت 17  توسط منا  | 

 

گاهی حسرت

گاهی تهمت

گاهی ..........

تمام سهم من

تمام سهم من

+ نوشته شده در  شنبه 1389/09/06ساعت 17  توسط منا  | 

 

سبز بود

مثل رویای کودکیم

 پیراهن بارانی شهرم...

زرد است و پاییزی

 شولای پلاسیده ی این شهر غربتی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/08/04ساعت 11  توسط منا  | 

 

 دلم  نگاه تازه میخواهد

 صدای تازه

 کلام تازه...

 دلم

 خانه تکانی میخواهد

 دست بالا نمیزنی؟!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/07/22ساعت 16  توسط منا  | 

 

دیگر خبری از گلها نیست

باغچه را این بادهای  اول پاییز کسل کرده

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/07/13ساعت 17  توسط منا  | 

رها شدم

انگار

رها شدم...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/07/07ساعت 22  توسط منا  | 

 

یک روز رویاهایم را باد با خود برد

و دامنم در کشاکش ماندن و رفتن

 چرخید و رقصید و  گسیخت!!!

باد آمد

وزید وزید وزید.....

و کودکی ام  را  برد

شور را برد

لبخند های بی بهانه را برد

سادگی را برد

عشق را برد

و گویی مرا هم برد

می روم با باد چون غبار

میرقصم در باد چونان برگ

و رویاهایم را چون باد هو میکنم در گوش شبها

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/03/23ساعت 17  توسط منا  | 

 

فقیرم

از گدایی میگریزم

دل به رویا میسپارم

 

 ناگزیرم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/03/23ساعت 12  توسط منا  | 

 

بیخیال سلاخی روحم

بیخیال

........

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/15ساعت 19  توسط منا  | 

 

دوباره میروم از شهر

میروم دوباره میروم

غربت کدام نگاه را با تو بگویم؟؟

آسمان هم به فروغ نگاهم آتش میزند

شراره میخواهم و اما

آتشفشانی و حتی شعله ای بر پا نیست

با که بگویم

غروب هم حتی شعله میکشد در دلم امروز

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/03/10ساعت 17  توسط منا  |